۱۳۹۲ مرداد ۱۰, پنجشنبه

نژاد آریایی! !

کلا ما ملت نژاد پرستی هستیمو خودمون نمی خوایم به روی خودمون بیاریم. تو ایران که میگیم طرف ترکه ولش کن. طرف رشتیه هه هه. 
خارج از ایرانم میگیم طرف روسه، پدر سوختس.  اونم که جاماییکاییه. بدبخت ندید بدید. مکزیکیرو. هه هه.
بابا به خدا اونا هم می تونن همینو راجع به ما بگن. یارو ایرونیه پدر سوختس. خوبه حالا ؟

۱۳۹۲ فروردین ۳, شنبه

اصولا از یک جایی‌ به بعد هیچ چیز مطابق انتظار آدم پیش نمی‌رود . یکجور انگار همه‌چیز توی ذوق میزند . آدم‌ها ، روز‌ها .حتا عید دیگر آن چیزی که از عید انتظار داری نیست .
 نمیدونم شاید همهٔ اینها از عوارض غربت نشینیست . انتظارت ناخوداگاه بالا میرند .میخواهی همه‌چیز همونطور که قبلا تجربه کردی باشند ولی‌ هرچقدر هم تلاش کنی‌ باز هم یک جای کار می‌لنگد . دیگر نه عید برایم آن عیدیست که همیشه داشتم .همان روزهای معمولیست با این تفاوت که داریم زور می‌زنیم به خودمان بقبولانیم نوروز آمده اما خودمان هم باورمان نمی‌شود . و نه دیگر ادامها آن آدمهایی هستند که همهٔ عمرت میشناختی . آدمهایی که میخواهی‌ به خودت بقبولانی دوست هستند تنها کسانی‌ هستند که همزبان تو هستند نه دوست ! خلاصه که دلتنگم . این هم از نوروز من
...

۱۳۹۲ فروردین ۱, پنجشنبه

بازگشت

هرچقدرم که بخوام فرار کنم بازم بر می‌گردم همینجا . هرچقدر نداشتن کیبرد فارسی رو بهانه کنم یا حوصله نداشتنو بازم آخرش مجبورم بیام همینجا . هر کسی‌ یه جایی می‌خواد که وقتی‌ افکارش فوران می‌کنن حرفاشو اونجا بزنه بدون اینکه نگران باشه کسی‌ ناراحت بشه ، بقیه از غمش خوشحال میشن یا حرفش نقل مجالس می‌شه و پشت سرش غیبت می‌کنن . به قول دوستم اینجا تنها فیلتری که حرفم ازش میگذار عقل منه ... خوشحالم که برگشتم به اینجا .دوست دارم بیشتر بهش سر بزنم . اینجا تنها جائیه که من خودم هستم.بدون قوانین نوشته و ناا نوشتهٔ دست پا گیر . اینجا سرزمین منه .

۱۳۹۰ آذر ۲۰, یکشنبه

Future



برای من همیشه آرزوهام جایگاه خاصی‌ داشتن . از بچگی‌ واسشون برنامه ریزی می‌کردم...خیال بافی می‌کردم...همینطورم که بزرگتر میشودم کاملترش می‌کردم.مثله یه فیلمی که تو ذهنم داشتم... هر شب قبل خواب بهشون فکر می‌کنم... 
خونهٔ‌ رویا ایم ، شغل ایده‌آل‌ام ، شهری که توش زندگی‌ می‌کنم ، دوستا و خانوادم .... همه‌چیز ...
 توی ذهنم خونمو دکور می‌کنم ... دوستام توصیف می‌کنم ، مهمونی‌ میگیرم ، مسافرت میرم ... 
تمام سعیمو می‌کنم که همشو به واقعیت تبدیل کنم :)

Failing





این روزا یه غمِ بزرگی‌ تو دلمه .یه بغض سنگینی‌ که گلومو درد میاره . به قول مامانم خیلی‌ وقت از ته دلم نخندیدم ...نمیدونم چرا هرچی‌ بزرگتر میشم ناراهتیام بیشتر می‌شه... پشیمونم که آرزوی تمام دوران بچگیم این بود که بزرگ بشم

۱۳۹۰ آذر ۱۵, سه‌شنبه

تنها ترین



زجر آور‌ترین درد تو دنیا ، درد خاطره‌ها ‌ست . خاطرات روزای خوبی‌ که دیگه نیستن‌و هرگزم نمیان...خاطرهٔ تک تک رفیقات که هرکدوم فرسنگ‌ها ازت دورن یا قرار دور بشن...

دوپینگ


رویاهاتو از دست نده

واسه اینکه اگه رویاها بمیرن

زندگی عین مرغ شکسته بالی میشه

که دیگه مگه پرواز رو به خواب ببینه

رویاهاتو از دست نده

واسه اینکه اگه رویاهات از دست برن

زندگیعین بیابون برهوتی میشه

که برفا توش یخ زده باشن

رویاهاتو از دست نده 

لنگستن هیوز

برگردان : احمد شاملو



پ.ن : همیشه هر از چند وقتی‌ یه بار باید این شعرو بخونم و انرژی بگیرم