برگشتم.. بعداز یه مدت زیاد ...اما تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم ..خیلی نظرها و دیدگاه هام عوض شده ..دنیای اطرافم سیاه تر و سیاهتر میشه .مطمئنم آخرش هممون تو این سیاهی غرق میشیمو حل میشیم ... خدا میدونه تو این مدت چه اتفاقهایی تو این دنیا افتاده .. چه رویاهای حبابی که واسه خودم داشتم ترکیده...حقیقت مثه پتکیه که هرلحظه و هرروز تو سرم میخوره...هرلحظه با خودم زمزمه میکنم: دیگه خسته شدم...
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر